تبليغاتX
کافی نت شبکه طلائی


عشق به ما وفا نکرد

 

زندگی از لبت چیزی حاصلم نکرد
این راز چشمهایت به شبی میهمانم نکرد
ز لعل لبهایت گر شبی شدم مدهوش
بدان که این دل به یک جرعه می صفا نکرد
به خطا مگو که مدهوشی، خاموشی، تاریک و پریشان
هر لحظه به سویت آمدم لیکن لبم از لبت جرعه ایی حاصل نکرد
گر چهره برافروختی و آتش به سر به عتابم رفتی
این دل ره خطا نرفت و لحظه ایی جفا نکرد
از در میخانه برفتم و به مُلکت راه نیافتم
می دانم آب در دیده آمد و دل بسوخت و باز خطا نکرد
گر چه مشقت بی ریا شیوۀ عاشق کشی است
خوب می دانم ولی درد من دوا نکرد
دست تو در دست من، چشم من در چشم تو
خوب می دانم ولی عشق به ما وفا نکرد
از ته چاه سکوت من صدایت می کنم
باز می دانم هنوز لب تو ندا نکرد.

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط متین |


درباره وبلاگ


تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه ی هر عاشق واس زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلهای نا امید
مثل دیدن ستاره تو شبهای نا پدید
چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت و کور
هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی
می دونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی
مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی




نويسندگان

متین



جستوجو گر




آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان


.::<-اگه خوندي و لذت بردي نظر هم بده عزيزم->::.

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

© Copyright 2005, All Rights Reserved santasoft

  جستجو براي:       پيشرفته
ترجيحات