تبليغاتX
کافی نت شبکه طلائی


جاودانگی مرگ

 زبان عاشق چونین می گوید:

خدايا چرا هيچ چراغي شبستان دلم را روشن نميكند؟

 

چرا مرغان دريايي روي امواج صداي من بال نميزنند؟

 

چرا ميخك سپيدي در باغچه احساسم نميرويد؟

 

چرا اين قدر شبيه سنگها شده ام؟

 

خدايا مرا در كوره راههاي پر سنگلاخ نفس تنها مگذار

 

 

به فرشته ها بگو ماه را در كف بگيرد و تاربكب هاي روح مرا به روشنايي مبدل كند .

 

به ستاره ها بگو ذره اي از اسمان را برايم معنا كنند.

 

خدايا چقدر پيوسته از تو گفتن را دوست دارم

 

خدايا اگر چه از تو دور مانده ام اما نخلستانها و نيستانها را دوست دارم

 

و هيچ گاه بد خاكريزها رو نخواستم و عليه ابشارها حرفي نزدم

 

در روز حشر مرا در نزد شقايقها شرمنده مخواه

 

خدايا دل سرد سيرم را همنشين خورشيد هاي نا مكشوف كن

 

چشمهايم را به سفري بي زوال ببر

 

به دستهايم عدالت را بياموز

 

و به پاهايم صبر بده تا بي كفشي را تاب بياورند

 

                           

                   فرستاده : فرزانه                                                             

نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط متین |


درباره وبلاگ


تو همون حس غریبی که همیشه با منی
تو بهونه ی هر عاشق واس زنده بودنی
تو امید انتظاری تو دلهای نا امید
مثل دیدن ستاره تو شبهای نا پدید
چه غریبونه گذشتن جمعه های سوت و کور
هنوز اما نرسیدی ای تجلی ظهور
با تو ام با تو که گفتی تکیه گاه عاشقایی
می دونم یه دنیا نوری ساده ای بی انتهایی
مثل لالایی بارون تو کویر بی صدایی
تو خود عشقی می دونم ناجی فاصله هایی
عمریه دلم گرفته گله دارم از جدایی
غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی




نويسندگان

متین



جستوجو گر




آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان


.::<-اگه خوندي و لذت بردي نظر هم بده عزيزم->::.

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

© Copyright 2005, All Rights Reserved santasoft

  جستجو براي:       پيشرفته
ترجيحات